کوچولوی نازنینم....

کوچولوی نازنینم...
امروز اولین بار است که برای تو می نویسم...بارها و بارها به نوشتن تمام کلامی که در ذهنم بود فکر می کردم...با تو حرف می زدم...با انگشتانم نوازشت می کردم...باران بهاری را به تو نشان می دادم...و روزهایی که خسته و افسرده بودم با فکر تپش قلبت در وجودم ، شاد می شدم...اکنون برای تو می نویسم... برای تو که تمام وجودم را لبریز از عشق کردی...شادیم را درونم پنهان می کنم ، تا به خوشبختیم خدشه ای وارد نشود...نازنینم برای سلامتیت لحظه به لحظه دعا می کنم...و آرزوی در آغوش کشیدنت لحظه ای مرا رها نمی کند...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


کوچولوی نازنینم....
